شعری از دوران انقلاب

شب است و چهره ی میهن سیاهه

 

نشستن در سیاهی ها گناهه

تفنگم را بده تا ره بجویم

که هرکه عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره

برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان

من و اندیشه های پاک پویان

برایم خلعت و خنجر بیاور

که خون میبارد از دل های سوزان

برادر نوجوونه

برادر غرق خونه

برادر کاکُلش آتش فشونه

توکه با عاشقان درد آشنایی

تو که هم رزم و هم زنجیر مایی

ببین خون عزیزان را به دیوار

بزن شیپورِ صبحِ روشنایی

برادر بی قراره

برادر نوجوونه

برادر شعله واره

برادر غرق خونه

برادر کاکلش آتش فشونه

+ نوشته شده در  هشتم آبان 1388ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط shel S stein  |  4 نظر

 

شب است و چهره ی میهن سیاهه

 

نشستن در سیاهی ها گناهه

تفنگم را بده تا ره بجویم

که هرکه عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره

برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان

من و اندیشه های پاک پویان

برایم خلعت و خنجر بیاور

که خون میبارد از دل های سوزان

برادر نوجوونه

برادر غرق خونه

برادر کاکُلش آتش فشونه

توکه با عاشقان درد آشنایی

تو که هم رزم و هم زنجیر مایی

ببین خون عزیزان را به دیوار

بزن شیپورِ صبحِ روشنایی

برادر بی قراره

برادر نوجوونه

برادر شعله واره

برادر غرق خونه

برادر کاکلش آتش فشونه

یادش بخیر

چه شور و حالی بود

  
نویسنده : شاپرک ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳٩٤
تگ ها :